کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کار اگهی
تلفظ بین المللی :
/kˈɑr ˈaːɡeːˌi/
تلفظ :
[k'AR 'a:ge:,i]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کارآگهی
ادهی کات
فیلم کارآگاهی
کاراگاهی
محدودۀ کارگاهی
سازمان کاراگاهی
کارآگاهی
ازمایش کارگاهی
خدمات پذیرایی برون کارگاهی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
( کارآگهی ) کارآگهی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) مخفف کارآگاهی. باخبری. اطلاع. صاحب خبری. خبرداری. کارآگاهی : بدان کاردانی و کارآگهی چو بنشست بر تخت شاهنشهی.نظامی.چه نیکو متاعی است کارآگهی کزین نقد عالم مبادا تهی.نظامی. || انهاء. مخبری. مفتشی. جاسوسی. خبرآوری. کارآگاهی : چو فرغار برگشت و آمد براه به کارآگهی شد به ایران سپاه.فردوسی.و رجوع به کارآگاهی شود....
فرهنگ فارسی
( کار آگهی )
شغل و عمل کار آگاه
کلمات مرتبط
کارآگهی
ادهی کات
فیلم کارآگاهی
کاراگاهی
محدودۀ کارگاهی
سازمان کاراگاهی
کارآگاهی
ازمایش کارگاهی
خدمات پذیرایی برون کارگاهی
نظرات