معانی کلمه : کاخ
لغت نامه دهخدا
کاخ . (اِخ ) قصبه ای باشد در خراسان از مضافات تون . (برهان ). امروز کاخک گویند. (برهان قاطع چ معین حاشیه ٔ لغت کاخ ).
فرهنگ عمید
قصر، کوشک، ساختمان بزرگ دارای چندین اتاق.
فرهنگ معین
(اِ. ) قصر، عمارت بلند.
فرهنگ فارسی
قصبه ایست از مضافات تون ( خراسان ) که امروزه آنرا کاخک گویند .
قصر، کوشک، عمارت بزرگ وعالی که دارای چندین اطاق باشد
( اسم ) باران مطر .
کازه از نی و کلک و مانند آن
قصر، کوشک، عمارت بزرگ وعالی که دارای چندین اطاق باشد
( اسم ) باران مطر .
کازه از نی و کلک و مانند آن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
باران، مطر
ارگ، صرح، قصر، قلعه، کوشک، ≠ کلبه، کوخ
۱. ارگ، صرح، قصر، قلعه، کوشک،
۲. باران، مطر ≠ کلبه، کوخ
palace (اسم)
کوشک، کاخ
