معانی کلمه : کابوس
لغت نامه دهخدا
کابوس . (اِخ ) کبوجیه در قرون بعد کبوج ، کبوز، کبوس و کابوس (قابوس ) شده . (ایران باستان ج 1 ص 479). و رجوع به قابوس و کبوجیه شود.
فرهنگ عمید
۱. حالت خفگی و سنگینی که گاهی در خواب به انسان دست می دهد و شخص خیال می کند که چیزی سنگین بر سینه اش فشار می آورد و نمی تواند تکان بخورد، خفتک، خفتو، بختک، برخفج، خفج، خفجا، خفرنج، برفنجک، درفنجک، فرنجک، فدرنگ، فرهانج، کرنجو، سکاچه، خورخجیون.
۲. خواب بد و وحشت آور.
۲. خواب بد و وحشت آور.
فرهنگ معین
[ لا. ] (اِ. ) بختک ، حالت سنگینی و اختناقی که در خواب به انسان دست می دهد.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
شبح
بختک
افکاروهمآلود، توهمات
۱. بختک
۲. افکاروهمآلود، توهمات،
۳. شبح
واژه نامه بختیاریکا
تَپ تَپو؛ خَوخَوک
