معانی کلمه : کا
لغت نامه دهخدا
کا. ( اِخ ) امیرکابن و ورداسف یکی از حکام غیرمستقل طبرستان ( 312 هَ. ق. / 925 م ). || ابن امیر «کا» معاصر قابوس بن وشمگیر بوده است. ( مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 146 ).
فرهنگ معین
(اِ. ) در مصر قدیم به معنای همزاد و جفت بوده است . مانند فروهر در دین زرتشتی .
دانشنامه آزاد فارسی
کا (Ka)
در دین مصر باستان، نیروی حیاتی مردگان که کنار جسد مومیایی شدۀ آن ها در گور به سر می برد و اگر خانوادۀ متوفا معاشش را تأمین نمی کردند ازبین می رفت.
در دین مصر باستان، نیروی حیاتی مردگان که کنار جسد مومیایی شدۀ آن ها در گور به سر می برد و اگر خانوادۀ متوفا معاشش را تأمین نمی کردند ازبین می رفت.
wikijoo: کا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کاه
۱بازی – سرگرمی ۲کاه ساقه ی خشک و درو شده ی گندم و جو که خوراک ...
/kaa/ کاه & بازی – سرگرمی - کاه ساقه ی خشک و درو شده ی گندم و جو که خوراک چهارپایان است ۳کوچک – مخفف
گویش دزفولی
کاه
واژه نامه بختیاریکا
برادر؛ مخفف کاکا؛ این واژه موارد استعمال زیادی دارد و دیده شده در جاهایی برای خطاب بستگان دیگری از جمله پدر یا عمو یا پدربزرگ و غیره هم بکار میرود.
لگن خاصره
لگن خاصره
