Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کا

تلفظ بین المللی : /kˈɑ/ تلفظ :‌ [k'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیواژه نامه بختیاریکا
  • کا ام
  • کا شکن
  • کا کیرا
  • کا کیره
  • کا 2
  • کا بیتن
  • کا دزوئه
  • کا کا
  • کا گل
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کا. ( اِخ ) امیرکابن و ورداسف یکی از حکام غیرمستقل طبرستان ( 312 هَ. ق. / 925 م ). || ابن امیر «کا» معاصر قابوس بن وشمگیر بوده است. ( مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 146 ).

فرهنگ معین

(اِ. ) در مصر قدیم به معنای همزاد و جفت بوده است . مانند فروهر در دین زرتشتی .

دانشنامه آزاد فارسی

کا (Ka)
در دین مصر باستان، نیروی حیاتی مردگان که کنار جسد مومیایی شدۀ آن ها در گور به سر می برد و اگر خانوادۀ متوفا معاشش را تأمین نمی کردند ازبین می رفت.
wikijoo: کا

فرهنگ فارسی

امیر ابن ورداسف یکی از حاکمان غیر مستقل طبرستان ( حدود ۳۱۲ ه ق ./ ۹۲۵ م. )( اسم ) ۱ - اسباب خانه لوازم سرای [ تو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کا ] . ( سنائی ) ۲ - مال التجاره متاع . ۳ - مهره های شطرنج : [ چو کا بر فراز عرصه چیدی عیان تا آخر بازی بدیدی ] . ( محمد عصار رشیدی ) یا آب کردن کا . زیادتر از ارزش قیمت چیزی را گفتن : [ بها کم است جگر گوشه های اشک مرا...

دانشنامه عمومی

کا (فرعون)کا (سیریلیک)wiki: فرعون در دوره پیش دودمانی است که در مصر علیا فرمانروایی می کرد. «کا» در آیین باستانی مصر به معنای بخشی از روح است.کا در منطقه ابیدوس در پایان سده ۳۲م یا آغاز سده ۳۱م پیش از میلاد فرمانروایی می کرد. جسد او در ام القعاب به خاک سپرده شد. به احتمال زیاد او بلافاصله پس از ایری هور به پادشاهی رسید و پادشاه پس از او هم نارمر بوده است. او نخستین فرعون مصر است که بر روی چندین ظر...

گویش مازنی

کاه

۱بازی – سرگرمی ۲کاه ساقه ی خشک و درو شده ی گندم و جو که خوراک ...

/kaa/ کاه & بازی – سرگرمی - کاه ساقه ی خشک و درو شده ی گندم و جو که خوراک چهارپایان است ۳کوچک – مخفف

گویش دزفولی

کاه

واژه نامه بختیاریکا

برادر؛ مخفف کاکا؛ این واژه موارد استعمال زیادی دارد و دیده شده در جاهایی برای خطاب بستگان دیگری از جمله پدر یا عمو یا پدربزرگ و غیره هم بکار میرود.
لگن خاصره

کلمات مرتبط

  • کا ام
  • کا شکن
  • کا کیرا
  • کا کیره
  • کا 2
  • کا بیتن
  • کا دزوئه
  • کا کا
  • کا گل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات