معانی کلمه : ژکیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سخن گفتن زیر لب از روی خشم و دلتنگی، با خود حرف زدن از سر قهر و غضب، غر و لند کردن: ای طبع سازوار چه کردم تو را چه بود / با من همی نسازی و دائم همی ژکی (کسائی: ۴۱ ).
فرهنگ معین
(ژَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - غرولند کردن ، زیر لب حرف زدن . ۲ - از جا در رفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( ژکید ژکد خواهد ژکید ژکنده ژکیده ژکان ) ۱ - آهسته سخن گفتن در زیر لب از روی خشم و غضب . ۲ - متغیر شدن کوک شدن ( در اصطلاح امروز )
