معانی کلمه : ژلاتین
لغت نامه دهخدا
ژلاتین. [ ژِ ] ( فرانسوی ، اِ ) اصل آن به زبان لاتین ژلاسیو به معنی انجماد و یخ بستن است و آن ماده ای است شبیه به لرزانک میوه که از الیاف نسوج حیوانات گرفته میشود و برای ساختن چسب ها بکار میرود و در چاپ نیز بکار است.
فرهنگ عمید
ماده ای حاوی پروتئین که در تهیۀ چسب، فیلم های عکاسی، ژله، و بستنی به کار می رود.
فرهنگ معین
(ژِ ) [ فر. ] (اِ. ) ماده ای لزج و چسبنده که از جوشاندن استخوان در آب به دست می آید و در صنعت و تهیة مواد غذایی مورد استفاده قرار می گیرد.
دانشنامه آزاد فارسی
ژِلاتین (gelatin)
پروتئین محلول در آب که از پوست و استخوان حاصل می شود و در آشپزی برای تهیۀ ژله، و نیز ساختن چسب و لایۀ حساس در عکاسی به کار می رود.
پروتئین محلول در آب که از پوست و استخوان حاصل می شود و در آشپزی برای تهیۀ ژله، و نیز ساختن چسب و لایۀ حساس در عکاسی به کار می رود.
wikijoo: ژلاتین
فرهنگ فارسی
مادهای لزج که از جوشاندن سم چارپایان و غیره به دست میآید، ژله
نوعی پروتئین که از پوست و استخوان و برخی دیگر از قسمتهای بدن حیوانات به دست میآید
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
ژلاتینی
gelatinous, gelatinoid
ژلاتینی کردن یا شدن
to gelatinise, to gelatinize
ژلاتینی سازی
gelatinisation, gelatinization, gelation
مترادف و متضاد
gelatin (اسم)
دلمه، ژلاتین، سریشم
فرهنگستان زبان و ادب
{gelatin} [علوم و فنّاوری غذا] نوعی پروتئین که از پوست و استخوان و برخی دیگر از قسمت های بدن حیوانات به دست می آید
