معانی کلمه : چیکو
لغت نامه دهخدا
چیکو. ( اِ ) پادو. خانه شاگرد. ( در تداول آبادان و نواحی اطراف آن ). ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پادو . خانه شاگرد .
سردهای از چیکوئیان همیشهسبز با عمر طولانی و بومی نواحی گرمسیری قارۀ امریکا که ارتفاع آن به 30 تا 40 متر میرسد پوستۀ تنۀ آن مملو از شیرابۀ سفید و چسبنده است و برگهای زینتی آن بیضوی و متناوب با حاشیۀ کامل به رنگ سبز کمرنگ براق است و گلهای آن سفید و زنگولهای با جام ششلَپی است
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{Sapota} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از چیکوئیان همیشه سبز با عمر طولانی و بومی نواحی گرمسیری قارۀ امریکا که ارتفاع آن به 30 تا 40 متر می رسد پوستۀ تنۀ آن مملو از شیرابۀ سفید و چسبنده است و برگ های زینتی آن بیضوی و متناوب با حاشیۀ کامل به رنگ سبز کم رنگ ...
