کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : چیزی را وقف کردن
تلفظ بین المللی :
/tʃˈizi rɑ vˈaq1f kˈardan/
تلفظ :
[tS'izi RA v'aq1f k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
چیزی را اشکار کردن
چیزی را بجای دیگری جا زدن
چیزی را تعویض کردن
چیزی را زور دادن
چیزی را سنگین بزمین زدن
چیزی را معین کردن
چیزی را از پیش پا برداشتن
چیزی را بالا کشیدن
چیزی را به تخم خود هم حساب نکردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
endow
(فعل)
وقف کردن، چیزی را وقف کردن، اعطا کردن به، موهبت بخشیدن به
کلمات مرتبط
چیزی را اشکار کردن
چیزی را بجای دیگری جا زدن
چیزی را تعویض کردن
چیزی را زور دادن
چیزی را سنگین بزمین زدن
چیزی را معین کردن
چیزی را از پیش پا برداشتن
چیزی را بالا کشیدن
چیزی را به تخم خود هم حساب نکردن
نظرات