Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چیز

تلفظ بین المللی : /tʃˈiz/ تلفظ :‌ [tS'iz]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • چیز ابکی
  • چیز استفاده نشده
  • چیز اشغال و ناچیز
  • چیز اشفته و نامرتب
  • چیز اضافه شده
  • چیز اظافی
  • چیز اندک
  • چیز اویخته شده
  • چیز اکتسابی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

چیز. ( اِ ) شی ٔ. ( منتهی الارب ) ( دهار ). پدیده.تعبیری عام هر موجود و موضوع و حال را : نباید جز آن چیز کاندر خورد.دقیقی.ز پندت نبد هیچ مانیده چیزولیکن مرا خود پر آمد قفیز.فردوسی.خوبتر چیز در جهان سخن است خلق آن خواجه خوبتر ز سخن.فرخی.از کمال هیچ چیزی نیست شادی عقل رازآنکه کامل بهرآن شد چیز تا نقصان شود.سنائی.چه چیز بهتر ونیکوترست در دنیی سپاه نه ملکی نه ضیاع نه رمه نی.ناصرخسروهیچ چیز بتو نزدیکتر...

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ ناچیز] موجود، آنچه موجود باشد.
۲. شیء، جسم.
۳. امر، پدید، حالت، موضوع، و مانند آن.

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. ) ۱ - شی ء. ۲ - خواسته ، دارایی . ،~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی راکه خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن .

فرهنگ فارسی

هرجسم بی روح، آنچه موجودباشد، هرموجودبی روح
( اسم ) هرچه موجود باشد هر بودنی شئ مقابل ناچیز معدوم .

دانشنامه عمومی

چیز به معنی شیء، پدیده، یا موضوع است و می تواند به طور عام به هر موجود، موضوع یا حالت اشاره داشته باشد. و به نوعی نکره ترین کلمه است و معادل عربی آن شیء است.آویژه در فلسفهچیز (بازی ویدئویی)البته گاهی از کلمه چیز برای اشاره به چیزی که بردن نام آن دور از ادب است استفاده می شود که در این صورت معادل عربی آن هن است.چیز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:wiki: سورویوال هارور تیراندازی سوم شخص...

گویش اصفهانی

تکیه ای: či
طاری: či
طامه ای: či
طرقی: či
کشه ای: či
نطنزی: či

مترادف و متضاد

جسم، چی، شی، موجود

article (اسم)ماده، عمل، شرط، اسباب، مقاله، بند، گفتار، فقره، فصل، حرف تعریف، متاع، کالا، چیزmatter (اسم)ماده، جوهر، امر، مطلب، چیز، خیم، جسم، اهمیت، ذات، ماهیت، موضوع، نکتهobject (اسم)شیی ء، هدف، مقصود، کالا، چیز، مفعول، موضوع، منظره، شیء، شییthing (اسم)شیی ء، کار، اسباب، جامه، متاع، چیز، دارایی، لباس، شیءstuff (اسم)ماده، چرند، کالا، چیز، جنس، پارچهwork (اسم)فعل، کار، عملی...

واژه نامه بختیاریکا

اندام تناسلی مونث
چی

کلمات مرتبط

  • چیز ابکی
  • چیز استفاده نشده
  • چیز اشغال و ناچیز
  • چیز اشفته و نامرتب
  • چیز اضافه شده
  • چیز اظافی
  • چیز اندک
  • چیز اویخته شده
  • چیز اکتسابی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات