معانی کلمه : چکه
لغت نامه دهخدا
چکه . [ چ َ ک ِ / ک َ ] (ص ) کوچک و خرد را گویند. (برهان ) (آنندراج ). کوچک ، خرد و خرده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. کوچک؛ خرد.
۲. حقیر.
۳. [عامیانه] شخص لوده و مسخره؛ آنکه همیشه شوخی و مسخرگی کند و مردم را بخنداند.
۱. قطره؛ آب اندک که از جایی یا چیزی بچکد.
۲. [مجاز] مقدار کمی از مایع: یک چکه آب نمانده بود.
〈 چکهچکه: قطرهقطره.
فرهنگ معین
(چِ کِّ) (اِ.) قطره ، قطرة آب .
(چِ کِ یا کَ) [ تر. ] 1 - (اِ.) کوچک ، حقیر. 2 - (ص .) شوخ ، مسخره .
(چِ کِ یا کَ ) [ تر. ] ۱ - (اِ. ) کوچک ، حقیر. ۲ - (ص . ) شوخ ، مسخره .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) کوچک خرد حقیر . ۲ - ( صفت ) شوخ مسخره .
دانشنامه عمومی
شاخه
خروج مایعات از مسیری مشخص و به صورت قطره قطره و سقوط آن ها تحت تاثیر نیروی جاذبه زمین.
گویش مازنی
شاخه
کنار و گوشه
کف زدن – دست زدن
۱آب جاری ۲قطره آب
دانه ای از یک بوته
۱سرسخت ۲چشت و چابک – دلیر ۳هوچی
مغز گردو یا سیر یا هر چیز مانند آن
گویش دزفولی
شاخه
مترادف و متضاد
شاخه
تراب
چک، چکانه، نشت
جرعه، قطره، قلپ
تراوش، تراویده، رشحه، ریزش
۱. تراب
۲. جرعه، قطره، قلپ
۳. تراوش، تراویده، رشحه، ریزش
۴. چک، چکانه، نشت
فرهنگ فارسی ساره
شاخه
واژه نامه بختیاریکا
( چکّه ) چُره؛ فِر؛ لیکه؛ تُی ( تُک )
