Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چکه

تلفظ بین المللی : /tʃˈekke/ تلفظ :‌ [tS'ekke]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • چِکَّه
  • چَـَـکَه
  • چکه چکه ریختن
  • چکه کردن
  • چکه کن
  • چکه سنگ
  • چکه برش
  • چکه بزئن
  • چکه بلر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

چکه . [ چ َ ک ِ / ک َ ] (ص ) کوچک و خرد را گویند. (برهان ) (آنندراج ). کوچک ، خرد و خرده . (ناظم الاطباء).

چکه . [ چ َ ک َ / ک ِ ] (اِ) در زبان آذری ، بمعنی آبکشی است که از ترکه و چوب تر سازند پالودن چلو و پلو را. صافی و سله ای که از چوب تر و باریک ساخته شود. (یادداشت به خط مؤلف )....

فرهنگ عمید

۱. کوچک؛ خرد.
۲. حقیر.
۳. [عامیانه] شخص لوده و مسخره؛ آن‌که همیشه شوخی و مسخرگی کند و مردم را بخنداند.

۱. قطره؛ آب اندک که از جایی یا چیزی بچکد.
۲. [مجاز] مقدار کمی از مایع: یک چکه آب نمانده بود.
⟨ چکه‌چکه: قطره‌قطره.

۱. قطره، آب اندک که از جایی یا چیزی بچکد.۲. [مجاز] مقدار کمی از مایع: یک چکه آب نمانده بود.* چکه چکه: قطره قطره.۱. کوچک، خرد.۲. حقیر.۳. [عامیانه]...

فرهنگ معین

(چِ کِّ) (اِ.) قطره ، قطرة آب .

(چِ کِ یا کَ) [ تر. ] 1 - (اِ.) کوچک ، حقیر. 2 - (ص .) شوخ ، مسخره .

(چِ کِّ ) (اِ. ) قطره ، قطرة آب .
(چِ کِ یا کَ ) [ تر. ] ۱ - (اِ. ) کوچک ، حقیر. ۲ - (ص . ) شوخ ، مسخره .

فرهنگ فارسی

کوچک، خرد، حقیر، درتداول عامه شخص لوده ومسخره، قطره، آب اندک، قطره قطره، مقدارکمی ازمایع
۱ - ( اسم ) کوچک خرد حقیر . ۲ - ( صفت ) شوخ مسخره .

دانشنامه عمومی

شاخه

خروج مایعات از مسیری مشخص و به صورت قطره قطره و سقوط آن ها تحت تاثیر نیروی جاذبه زمین.

گویش مازنی

شاخه

کنار و گوشه

کف زدن – دست زدن

۱آب جاری ۲قطره آب

دانه ای از یک بوته

۱سرسخت ۲چشت و چابک – دلیر ۳هوچی

مغز گردو یا سیر یا هر چیز مانند آن

/chekke/ دانه ای از یک بوته & سرسخت - چشت و چابک – دلیر ۳هوچی & کنار و گوشه & مغز گردو یا سیر یا هر چیز مانند آن & کف زدن – دست زدن & آب جاری - قطره آب & شاخه

گویش دزفولی

شاخه

مترادف و متضاد

شاخه

تراب

چک، چکانه، نشت

جرعه، قطره، قلپ

تراوش، تراویده، رشحه، ریزش

۱. تراب
۲. جرعه، قطره، قلپ
۳. تراوش، تراویده، رشحه، ریزش
۴. چک، چکانه، نشت

drop (اسم)اب نبات، افت، قطره، سقوط، چکه، افتادن، ژیگ، قطع مراوده، سرشکdrip (اسم)چکهtrickle (اسم)چکهminim (اسم)ذره، نقطه، کوچکترین ذره، قطره، چکه، هر چیز کوچک، جانور بسیار ریز، ادم کوتوله، چیز کم اهمیت و ...

فرهنگ فارسی ساره

شاخه

واژه نامه بختیاریکا

( چکه * ) طاس بازی که از استخوان درست کنند
( چکّه ) چُره؛ فِر؛ لیکه؛ تُی ( تُک )

کلمات مرتبط

  • چِکَّه
  • چَـَـکَه
  • چکه چکه ریختن
  • چکه کردن
  • چکه کن
  • چکه سنگ
  • چکه برش
  • چکه بزئن
  • چکه بلر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات