معانی کلمه : چکاندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مایعی را قطره قطره در چیزی ریختن، چکه چکه ریختن: ناله بر گردون رسانیدن گرفت / وز دو دیده خون چکانیدن گرفت (جامی۲: ۴۳۴ ).
۲. خالی کردن تپانچه یا تفنگ، کشیدن ماشۀ اسلحه و تیر انداختن.
۲. خالی کردن تپانچه یا تفنگ، کشیدن ماشۀ اسلحه و تیر انداختن.
فرهنگ معین
(چَ دَ ) (مص م . ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی . ۲ - کشیدن ماشة تفنگ و تیر انداختن .
فرهنگ فارسی
چکه چکه ریختن، قطره قطره ریختن آب یامایع دیگر
خواهد چکاند بچکان چکاننده چکانده ) ( مصدر ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی را . ۲ - کشیدن ماش. تفنگ و تیر انداختن : تفنگ خالی کردن .
خواهد چکاند بچکان چکاننده چکانده ) ( مصدر ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی را . ۲ - کشیدن ماش. تفنگ و تیر انداختن : تفنگ خالی کردن .
گویش اصفهانی
تکیه ای: bečekni
طاری: čeknây(mun)
طامه ای: čiknâɂan
طرقی: čiknâymun
کشه ای: čiknâymun
نطنزی: čeknâɂan
مترادف و متضاد
شلیک کردن، ماشه کشیدن
چکانیدن، قطرهقطره ریختن
۱. چکانیدن، قطرهقطره ریختن
۲. شلیک کردن، ماشه کشیدن
واژه نامه بختیاریکا
( چکاندن ( تا آخرین قطره ) ) چرنیدِن؛ تُینیدِن
چینیدِن
چینیدِن
