معانی کلمه : چپلک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آلوده، چرکین، کثیف، پلید.
۲. مردار.
۲. مردار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که خود را بچیزهای ناشایسته آلوده کند چرکن نکبتی .
پلید و مردار و بنا شایست آلوده را گویند . کسیکه خود را بچیزهایی آلوده دارد و کارهای ناشایسته و چرکین کند .
پلید و مردار و بنا شایست آلوده را گویند . کسیکه خود را بچیزهایی آلوده دارد و کارهای ناشایسته و چرکین کند .
گویش مازنی
مرتعی در کنار راه مالروی کدیر به نوشهر
/chepelak/ مرتعی در کنار راه مالروی کدیر به نوشهر
