معانی کلمه : چپ افتادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
چپ بستن . یا مخالفت کردن . اعتراض کردن . مخالف یا دشمن بودن . چپ افتادن با کسی کینه از وی بدل گرفتن . با او بد شدن . دشمن شدن باوی .
مترادف و متضاد
۱. دشمنشدن
۲. دشمنی کردن، مخالفت کردن، کینهتوزشدن، خصمانه رفتار کردن ≠ همراهی کردن
