چوگانی . (اِخ ) چنانکه از عبارات بیهقی برمیاید نام مکانی است که نزدیک ولوالج بوده است و ولوالج خود شهری بوده است از بدخشان و نزدیک بلخ : و آنجا پنج روز ببود با شکار و نشاط شراب تا بنه ها و ثقل و پیلان از پژ غوژک بگذشتند، پس از پژ بگذشت و بچوگانی شراب خورد و از آنجابه ولوالج آمد و دو روز ببود و از ولوالج سوی بلخ کشید و در شهر آمد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 285). و امیر بتعجیل تر برفت و بپروان یک روز مق...
فرهنگ عمید
ویژگی اسب ورزیده و تربیت شده برای مسابقۀ چوگان بازی: سکندر که از خسروان گوی برد / عنان را به چوگانی خود سپرد (نظامی۵: ۹۵۴ ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص نسب . ) اسبی ورزیده که مناسب چوگان بازی باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) اسبی ورزیده که مناسب چوگان بازی باشد . چنانکه از عبارات بیهقی بر میاید نام مکانی است که نزدیک والوالج بوده است ٠