چونین. ( ص مرکب ، ق مرکب ) ( از «چون » ادات تشبیه + «این » صفت اشاره ) به معنی چنین باشد. ( برهان ). چنین و چون. این و مانند این و به این وضع. ( ناظم الاطباء ) : ندانستم من ای سیمین صنوبر که گردد روز چونین زود زایل.
منوچهری.
فرهنگ عمید
چون این، مانند این، چنین.
فرهنگ معین
(چو یا چُ ) چنین .
فرهنگ فارسی
مانند این مثل این اینگونه این طور: (( با چنین دیوان بگویند سلیمان وار کو ? ) ) ( سنائی ) بمعنی چنین باشد