معانی کلمه : چون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
وسیلهای برای خرمنکوبی شامل چند استوانۀ چوبی که بر گرد هر استوانه چند تیغۀ آهنی نصب شده.
فرهنگ معین
[ په . ] ۱ - (ق . ) مانند، مثل . ۲ - (حر رب . ) وقتی ، هنگامی که . ۳ - زیرا، بدین سبب .
فرهنگ فارسی
مثل، مانند، حرف ربط، وقتی، هنگامی، زیرا، سبب
۱ - مانند مثل . ۲ - وقتی هنگامی : (( سخن چون برابر شود با خرد ز گفتار گوینده رامش برد . ) ) ۳ - زیرا ازیرا بدین سبب : (( من نرفتم چون تو هم نرفتی . ) ) ۴ - ( ادات استفهام ) چگونه چطور چسان : (( میگوید چون بود حال آن جهودان و منافقان ? ) ) ( کشف الاسرار )
۱ - مانند مثل . ۲ - وقتی هنگامی : (( سخن چون برابر شود با خرد ز گفتار گوینده رامش برد . ) ) ۳ - زیرا ازیرا بدین سبب : (( من نرفتم چون تو هم نرفتی . ) ) ۴ - ( ادات استفهام ) چگونه چطور چسان : (( میگوید چون بود حال آن جهودان و منافقان ? ) ) ( کشف الاسرار )
گویش مازنی
کسی که از شدت سرما بی حرکت شود
/choon/ کسی که از شدت سرما بی حرکت شود
گویش بختیاری
(تصویر) چونورگ.
مترادف و متضاد
چو
وقتی، هنگامی
چسان، چطور، چگونه
چونان، شبیه، مانند، مثل
برایاینکه، چونکه، زیرا ≠ چرا، برایچه
۱. برایاینکه، چونکه، زیرا
۲. چونان، شبیه، مانند، مثل
۳. وقتی، هنگامی
۴. چسان، چطور، چگونه
۵. چو ≠ چرا، برایچه
۶. اگر
۷. تا، تااینکه
واژه نامه بختیاریکا
( چون (چوم) * ) خرمنکوب
چینا؛ چی کِه؛ سی
چینا؛ چی کِه؛ سی
