معانی کلمه : چور
لغت نامه دهخدا
چور. (اِ) چول . در تداول عوام بمعنی غارت و چپاول است . رجوع به چول شود.
چور. (اِ) (ترکی چول ). چُل . بیابان . رجوع به چول شود.
- بیابان چور ؛ بیابان بی آب و علف را گویند.
فرهنگ عمید
قرقاول#NAME?
= قرقاول
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) تذرو.
فرهنگ فارسی
( اسم ) تذرو خروس صحرایی .
دهیست از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج ٠
دهیست از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج ٠
دانشنامه عمومی
(اصفهانی) آلت تناسلی پسربچه. || چور نوزادی را رفتن، کنایه از ناز نوزادی را کشیدن.
از لغات عامیه در بازی کودکان که کسی از غفلت بازیکنان استفاده کرده و ادوات بازی را به سرقت ببرد
گویش مازنی
۱نوعی علف هرز که در مرداب و مزارع روید ۲شالی زار یا هر مزرعه ...
/choor/ نوعی علف هرز که در مرداب و مزارع روید - شالی زار یا هر مزرعه ای که مقدار علف روییده در آن از بذر کاشته شده بیشتر باشد
