معانی کلمه : چوب زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(زَ دَ ) (مص م . ) ۱ - کتک زدن . ۲ - (عا. ) قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج . ،~ حراج چیزی را زدن آن راحراج کردن یا بسیار ارزان فروختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - کتک زدن . ۲ - قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج . توضیح در موقع حراج شخصی که عهده دار فروش کالاست دو قطعه چوی را که در دست دارد بر هم می زند و آخرین بهای پیشنهاد شده را با صدای بلند اعلام می کند .
مترادف و متضاد
حراج کردن، تعیین کردن، قیمت گذاشتن (در حراجی)
به چوببستن، کتک زدن، ترکه زدن، فلک کردن، به فلکبستن، چوبکاری کردن
۱. به چوببستن، کتک زدن، ترکه زدن، فلک کردن، به فلکبستن، چوبکاری کردن
۲. حراج کردن، تعیین کردن، قیمت گذاشتن (در حراجی)
