معانی کلمه : چهارجوی
لغت نامه دهخدا
چهارجوی . [ چ َ ] (اِخ ) چارجوی . شهری است در ساحل غربی جیحون از اعمال بخارا و به ملک خوارزم نزدیک است .
فرهنگ عمید
در روایات، چهار نهر بهشتی که آب گوارا، انگبین، شیر، و بادۀ خوشگوار در آن ها جاری است.
فرهنگ فارسی
چار جوی . شهریست در ساحل غربی جیحون از اعمال بخارا و بملک خوارزم نزدیک است .
