معانی کلمه : چنین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مانند این، مثل این، اینگونه: چنین لباس هایی مناسب تو نیست.
۲. (قید ) این طور، به این شکل: او چنین نمی نویسد.
۲. (قید ) این طور، به این شکل: او چنین نمی نویسد.
فرهنگ معین
(چُ یا چِ ) (ق تشب . ) = چون این : مانند این ، مثل این ، این گونه ، این طور.
فرهنگ فارسی
چون این، ماننداین، مثل این، اینطور، این سان
مانند این مثل این اینگونه این طور: (( با چنین دیوان بگویند سلیمان وار کو ? ) ) ( سنائی )
مانند این مثل این اینگونه این طور: (( با چنین دیوان بگویند سلیمان وار کو ? ) ) ( سنائی )
گویش اصفهانی
تکیه ای: nezeni
طاری: inǰur
طامه ای: neǰuri
طرقی: uzu
کشه ای: čenin / inǰiri
نطنزی: neǰuri
مترادف و متضاد
اینسان، اینگونه، اینطور، مانند این، مثل این
قید اینسان، اینگونه، اینطور، مانند این، مثل این
واژه نامه بختیاریکا
چُن؛ چین؛ چینُو
