چندانی. [ چ َ ] ( ق مرکب ) هر اندازه. ( آنندراج ). به هر اندازه. چندان : ز گاو و گوسفند و مرغ و ماهی ندانم چند؟ چندانی که خواهی.نظامی.عمر چندانی که کم باشد پریشانی کم است زلف کی بودی پریشان گر نمیبودی بلند.؟ ( از آنندراج ). || بقدری. آنقدر. آن اندازه. تاحدی. تاآنجا. چندان. تا آن مقدار : زلال آب چندانی بود خوش کزو بتوان نشاند آشوب آتش.نظامی.تحمل را بخود کن رهنمونی نه چندانی که بار آرد زبونی.نظامی.ه...
فرهنگ فارسی
بمعنی هر اندازه . هر اندازه . چندان . یا بقدری . آنقدر . آن اندازه . تا حدی .