چنبیدن. [ چُم ْ دَ ] ( مص ) بمعنی جست و خیز کردن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از انجمن آراذیل چنبک ). بمعنی جست و خیز کردن. ( رشیدی ). جست و خیز کردن و جستن و جهیدن. ( ناظم الاطباء ) : چنان گریزد دشمن که شیر رایت اوز هیبت تو نچنبد مگر به شکل شکال.ازرقی ( از انجمن آرا ).حلقه حلقه بر او رقص کنان دست زنان سوی اوچنبد هر یک که منم بنده تو.مولوی ( از انجمن آرا ).رجوع به چنبک شود. || گریختن باشد. ( برهان ) (...