معانی کلمه : چلپاسه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سوسمار کوچک، مارمولک، کرباسه، کرباشه، کرباشو، کربش، کربشه، باشو، ماتورنگ. =سوسمار
فرهنگ معین
(چَ س ) (اِ. ) مارمولک ، کرپاس ، کرپاشه ، کرپاسو، و کرباسک نیز گویند
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:حربا
wikijoo: چلپاسه
فرهنگ فارسی
قورباغه
مارمولک
صورت فلکی کمنوری در آسمان شمالی (northern sky) با آرایش زیگزاگ، بین دو صورت قیفاووس و فرس که به شکل سوسمار تصور میشود
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بافته ی تارهای بلند پوست درخت نم دار که از آن جهت آویزان ...
/chalpaase/ بافته ی تارهای بلند پوست درخت نم دار که از آن جهت آویزان کردن برخی اشیا و ادوات استفاده کنندو نیز به خاطر خاصیت پاک کنندگی، جهت شستشو نیز مورد استفاده قرار گیرددر زبان تبری به آن چلما chemaa نیز می گویند
مترادف و متضاد
باشو، سوسمار کوچک، مارمولک، کلپاسه
small lizard (اسم)
چلپاسه
فرهنگستان زبان و ادب
{Lacerta, Lac, Lizard} [نجوم] صورت فلکی کم نوری در آسمان شمالی (northern sky ) با آرایش زیگزاگ، بین دو صورت قیفاووس و فرس که به شکل سوسمار تصور می شود
