Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چلو

تلفظ بین المللی : /tʃˈelo/ تلفظ :‌ [tS'elo]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • چلو د الکامو
  • چلو دکت
  • چلو زن
  • چلو هاکردن
  • چلو هاکن
  • چلو واش
  • چلو پلو
  • چلو صافی
  • چلو پز خانه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

چلو. [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «یکی از قلاع بجنورد است که درکنار رودخانه ٔ سیم بار واقع شده و زراعتش از آب این رودخانه مشروب میشود. این آبادی هوایی گرمسیری و شصت خانوار سکنه دارد». (از مرآت البلدان ج 4 ص 256).

چلو. [ چ ِ ل ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کوَشک ...

فرهنگ عمید

برنج پخته و آبکش شده که آن را با خورش یا کباب می خورند.

فرهنگ معین

(چُ یا چِ لُ ) [ هند. ] (اِ. ) برنج پخته و آبکش شده که با خورش خورند.

دانشنامه آزاد فارسی

چِلواز مشهورترین غذاهای ایرانی (← آشپزی_ایرانی،_مکتب). برنجی ساده است که به خلاف کَتۀ آب کِش شده با روغن پخته می شود و دَم آمدۀ آن را، به ویژه با کباب و خورِش، صرف می کنند. چلو از اجزای اصلی چلوکباب (← چلوکبابی) است. تزیین سفره یا بشقاب چلو با قشر نازک سرخ شدۀ ته دیگ، اصطلاحاً تهْ دیگ، از آداب ویژۀ سفرۀ ایرانی است. گاه برای خواستنی ترکردن تهْ دیگ چند برش سیب زمینی حلقه حلقه یا چند پَر کاهو یا لایه...

فرهنگ فارسی

برنج پخته و آبکش شده که باخورشت یاکباب بخورند
( اسم ) غذایی که از برنج با روغن یا کره پزند و با خورش خورند .
دهی از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد

دانشنامه عمومی

چِلُّو گرفتن در لهجه دزفولى به معناى آویزان شدن به یا از چیزى است.

نام یکی از بخش های گردشگر پذیر شهرستان اندیکا، در مرز چهارمحال و خوزستان.

چُلو یا خشکه برنج غذایی است که از برنج تهیه می شود و با کباب یا خورش خورده می شود. در چلو برنج خالص با روغن یا کره پخته می شود. تفاوت آن با پلو در این است که در چلو، برنج به تنهایی و بدون مخلوط شدن با مواد دیگری از قبیل ماش و عدس و رشته و نظایر ای...

گویش مازنی

چاله ی پرآب – چاه آببا ادوات و چرخ آب کشی

/chalo/ چاله ی پرآب – چاه آببا ادوات و چرخ آب کشی

مترادف و متضاد

برنج پخته

واژه نامه بختیاریکا

( چَلُو (چل؛ چاله؛ چالی) ) گودی

کلمات مرتبط

  • چلو د الکامو
  • چلو دکت
  • چلو زن
  • چلو هاکردن
  • چلو هاکن
  • چلو واش
  • چلو پلو
  • چلو صافی
  • چلو پز خانه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات