معانی کلمه : چلو
لغت نامه دهخدا
چلو. [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «یکی از قلاع بجنورد است که درکنار رودخانه ٔ سیم بار واقع شده و زراعتش از آب این رودخانه مشروب میشود. این آبادی هوایی گرمسیری و شصت خانوار سکنه دارد». (از مرآت البلدان ج 4 ص 256).
فرهنگ عمید
برنج پخته و آبکش شده که آن را با خورش یا کباب می خورند.
فرهنگ معین
(چُ یا چِ لُ ) [ هند. ] (اِ. ) برنج پخته و آبکش شده که با خورش خورند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
برنج پخته و آبکش شده که باخورشت یاکباب بخورند
( اسم ) غذایی که از برنج با روغن یا کره پزند و با خورش خورند .
دهی از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد
( اسم ) غذایی که از برنج با روغن یا کره پزند و با خورش خورند .
دهی از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد
دانشنامه عمومی
چِلُّو گرفتن در لهجه دزفولى به معناى آویزان شدن به یا از چیزى است.
نام یکی از بخش های گردشگر پذیر شهرستان اندیکا، در مرز چهارمحال و خوزستان.
گویش مازنی
چاله ی پرآب – چاه آببا ادوات و چرخ آب کشی
/chalo/ چاله ی پرآب – چاه آببا ادوات و چرخ آب کشی
مترادف و متضاد
برنج پخته
واژه نامه بختیاریکا
( چَلُو (چل؛ چاله؛ چالی) ) گودی
