معانی کلمه : چشم سفید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پررو، بی حیا، بی شرم.
۲. بی ادب، گستاخ.
۳. لجوج.
۲. بی ادب، گستاخ.
۳. لجوج.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - گستاخ بی حیا . ۲ - لجوج حرف نشنو. ۳ - کورنابینا.
پرو، بی حیا، بی شرم، بی ادب، گستاخ، لجوج
پرو، بی حیا، بی شرم، بی ادب، گستاخ، لجوج
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
لجباز، لجوج، یکدنده
بیحیا، بیآرزم، بیشرم
حرفنشنو، خودرای، خودسر
impudent (صفت)
خیره، گستاخ، پر رو، خیره چشم، عاری از شرم، چشم سفید
