معانی کلمه : چشم بندی
لغت نامه دهخدا
چشم بندی. [ چ َ / چ ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) جادوگری. فسونگری. ساحری. حقه بازی. رجوع به چشم بند شود.
فرهنگ عمید
۱. بستن چشم کسی.
۲. [مجاز] شعبده، حقه بازی، جادوگری، افسونگری.
۳. [مجاز] نیرنگ.
۲. [مجاز] شعبده، حقه بازی، جادوگری، افسونگری.
۳. [مجاز] نیرنگ.
فرهنگ معین
( ~. بَ ) (حامص . ) افسونگری ، ساحری .
فرهنگ فارسی
افسونگری ساحری .
بستن چشم کسی، شعبده، حقه بازی، جادوگری، افسون
بستن چشم کسی، شعبده، حقه بازی، جادوگری، افسون
مترادف و متضاد
چشمغره، نگاه خشمآلود
تردستی، جادو، سحر، شعبده، شعبدهبازی
juggle (اسم)
تردستی، حقه بازی، شیادی، شعبده، چشم بندی
phantasma (اسم)
خیال، شبح، روح، چشم بندی
