معانی کلمه : چسبناکی
لغت نامه دهخدا
چسبناکی. [چ َ ] ( حامص مرکب ) رجوع بچسب و چسپ و چسپناکی شود.
فرهنگ فارسی
خاصیت مادۀ غذاییای که در هنگام جویدن به کام دهان و دندانها میچسبد
مترادف و متضاد
viscidity (اسم)
چسبناکی
viscosity (اسم)
چسبناکی، ناروانی
فرهنگستان زبان و ادب
{stickiness} [علوم و فنّاوری غذا] خاصیت مادۀ غذایی ای که در هنگام جویدن به کام دهان و دندان ها می چسبد
