معانی کلمه : چرکین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هرچیز ناپاک و چرک آلود، چرک دار، شوخگین، ریمناک، ریمن، ریم آلود.
۲. ویژگی زخمی که از آن چرک بیاید.
۲. ویژگی زخمی که از آن چرک بیاید.
فرهنگ معین
(چِ ) (ص نسب . ) آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد.
فرهنگ فارسی
هرچیزناپاک وچرک آلود، چرکدار، شوخگین
( صفت ) ۱- آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد. ۲- زخمی که از آن چرک آید.
چیزی کثیف . هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث . یا تیره شده .
( صفت ) ۱- آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد. ۲- زخمی که از آن چرک آید.
چیزی کثیف . هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث . یا تیره شده .
مترادف و متضاد
آلوده، پلشت، پلید، چرک، چرکآلود، ریمآلود، شوخگن، کثیف، ناپاک، نجس ≠ پاکیزه، تمیز
واژه نامه بختیاریکا
چِرکالو ( چرکو )
