معانی کلمه : چرک
لغت نامه دهخدا
چرک . [ چ ُ رَ ] (ترکی ، اِ) نان .(فرهنگ نظام ). مطلق نان . چروک . رجوع به چروک شود.
فرهنگ عمید
۱. مادۀ سفیدرنگی که از دمل و زخم بیرون میآید و مرکب از مایع سلول های مرده، باکتری ها، و گلبول های سفید است، ریم.
۲. مادۀ چرب و تیرهرنگی که به سبب نشستن بدن یا لباس بر روی پوست یا لباس پیدا میشود، شوخ، شوغ.
۲. مادۀ چرب و تیرهرنگی که به سبب نشستن بدن یا لباس بر روی پوست یا لباس پیدا میشود، شوخ، شوغ.
فرهنگ معین
(چُ رَ) (اِ.) [ تر. ] = چروک . چورک : نان .
(چِ) (اِ.) 1 - مادة سفیدرنگی که از زخم و دمل بیرون آید. 2 - مادة تیره رنگ و چربی که به سبب دیر شستن بدن یا لباس در روی پوست یا لباس ظاهر شود. ؛ ~ دلِ کسی را پاک کردن کنایه از: رفع کدورت از کسی کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
چِرْک (pus)
مایع زردرنگی که براثر عفونت در بدن تشکیل می شود. شامل گویچه های سفید خون، باکتری های مرده و زنده، بافت های مرده، و سِرم است. به تجمع چرک در فضای بسته آبسه می گویند.
مایع زردرنگی که براثر عفونت در بدن تشکیل می شود. شامل گویچه های سفید خون، باکتری های مرده و زنده، بافت های مرده، و سِرم است. به تجمع چرک در فضای بسته آبسه می گویند.
wikijoo: چرک
فرهنگ فارسی
( اسم ) نان
دهی از بخش پشت آب شهرستان زابل .
دهی از بخش پشت آب شهرستان زابل .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
چرک فساد زخم
صدای شکستن چوب یا استخوان انسان و حیوان
/cherk/ چرک فساد زخم & صدای شکستن چوب یا استخوان انسان و حیوان
مترادف و متضاد
صفت ≠ تمیز
آلوده، پلشت، کثیف، پلید، نجس ≠ جراحت، جرم، عفونت
۱. آلوده، پلشت، کثیف، پلید، نجس ≠ تمیز
۲. چرکین، ریم، خون فضله، قذرات، کثافت، لکه، وسخ
۳. جراحت، جرم، عفونت
۴. شوخناک
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
نخ پنبه ای سفید قالی؛ فردشک
پَرچ؛ کِوِرِه؛ هُخُره
پَرچ؛ کِوِرِه؛ هُخُره
