معانی کلمه : چرس
لغت نامه دهخدا
چرس . [ چ ُ ] (اِخ ) مؤلف انجمن آرا نویسد: «نام ناحیه ایست که بر طرف شمالی بحیره ٔ تبریز واقع شده و طرف مغربی آن بحیره ٔ ارومیه و سلماس است و جانب جنوب آن مراغه و سمت شرقی آن شهر تبریز است ». (از انجمن آرا ذیل لغت چَرَس ).
فرهنگ عمید
مادۀ سقزی مخدر و سمی که از گیاه شاهدانه میگیرند.
۱. بند و زندان: ◻︎ هر که به قید تو گرفتار شد / تا ندهد جان نرهد زاین چرس (نزاری: لغتنامه: چرس).
۲. شکنجه؛ آزار.
۳. فشار.
۴. چرخشت
۵. آنچه درویشان و گدایان از دریوزگی و گدایی جمع کنند.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) چرخشت .
(چَ رَ) (اِ.) 1 - بند، زندان . 2 - شکنجه ، آزار.
( ~.) [ قس . چر، چریدن ] (اِ.) چراگاه چهارپایان .
( ~.) (اِ.) چیزهایی که درویشان و گدایان از گدایی جمع کنند.
(چَ) (اِ.) مادة مخدری است که از مالش دادن سرشاخه های گیاه شاهدانه با دست یا روی پارچه بدست می آید و آن را با توتون یا تنباکو می کشند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بنگ، حشیش
چراگاه، مرتع
بند، حبس، زندان
آزار، اذیت، شکنجه
نیازدرویشان، متاعگدایی
۱. چراگاه، مرتع
۲. بند، حبس، زندان
۳. آزار، اذیت، شکنجه
۴. نیازدرویشان، متاعگدایی
