معانی کلمه : چرخاب
لغت نامه دهخدا
چرخاب . [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «اسم یکی از محلات قدیم اصفهانست که در استیلای افاغنه خراب شده ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 218).
فرهنگ عمید
۱. چرخی که به قوۀ آب حرکت کند، چرخی که آب آن را بگرداند.
۲. گرداب.
۲. گرداب.
فرهنگ معین
(چَ ) (اِمر. ) چرخی که به قوة آب حرکت کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سامانۀ جریان اقیانوسی در مقیاس باد سیارهای
( اسم ) ۱- چرخی که بقو. آب حرکت کند. ۲- گرداب .
دهی از دهستان برا آن بخش حومه شهرستان اصفهان ٠
دهی از دهستان برا آن بخش حومه شهرستان اصفهان ٠
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
گرداب
مترادف و متضاد
گرداب
چرخ آبکشی
آسیا، آسیاب
۱. آسیا، آسیاب
۲. چرخ آبکشی
۳. گرداب
فرهنگستان زبان و ادب
{gyre} [علوم جَوّ] سامانۀ جریان اقیانوسی در مقیاس باد سیاره ای
