معانی کلمه : چراغدان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جاچراغی، جایی یا ظرفی که در آن چراغ بگذارند.
۲. فانوس.
۳. مطلق چراغ.
۲. فانوس.
۳. مطلق چراغ.
فرهنگ فارسی
جاچراغی، جائی یاظرفی که در آن چراغ بگذارند
( اسم )۱- جایی که چراغ را در آن بگذارند جاچراغی . ۲- فانوس .
معروف است ٠مشکوه و هر جائی که در آن چراغ گذارند تا از باد و باران محفوظ ماند .
( اسم )۱- جایی که چراغ را در آن بگذارند جاچراغی . ۲- فانوس .
معروف است ٠مشکوه و هر جائی که در آن چراغ گذارند تا از باد و باران محفوظ ماند .
مترادف و متضاد
جاچراغی، چلچراغ، فانوس
