معانی کلمه : چراخور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جای چریدن حیوانات علف خوار، چراگاه، علفزار: خرسند شدی به خور ز گیتی / زیرا تو خری جهان چراخور (ناصرخسرو: ۹۳ ).
۲. (صفت فاعلی ) حیوان چرنده و خورندۀ علف.
۲. (صفت فاعلی ) حیوان چرنده و خورندۀ علف.
فرهنگ فارسی
علفزار، جای چریدن علفخواران، خورنده علف
( اسم ) چراخوار
چراگاه بود ٠بمعنی چرا خوار باشد که چرا گاه است ٠ چرا خوار ٠ چرا گاه حیوانات
( اسم ) چراخوار
چراگاه بود ٠بمعنی چرا خوار باشد که چرا گاه است ٠ چرا خوار ٠ چرا گاه حیوانات
مترادف و متضاد
چراگاه، چراگه، راود، سبزهزار، علفچر، علفزار، چرامین، مرتع، مرغزار
