چاپلوس. ( ص ) متملق ریاکار. چرب زبان. کسی که گفتارش مخالف پندار و کردار وی باشد. آنکه به تو از تعظیم و مهربانی قولی و فعلی آن کند که در دل ندارد. کسی که به شیرین سخنی و چرب زبانی مردم را بفریبد. ذَمَلَّق ؛ مرد چاپلوس و مرد سبک تیززبان. ( منتهی الارب ) : مکن خویشتن سهمگین چاپلوس که بسته بود چاپلوس از فسوس. ابوشکور.بر مهتر آمد زمین داد بوس چنان چون بود مردم چاپلوس.فردوسی.بمن برکند شاه چندین فسوس مرا...
فرهنگ عمید
کسی که با چرب زبانی و خوشامدگویی دیگری را فریب بدهد، خوشامدگو، چرب زبان، متملق.
فرهنگ معین
(ص . ) تملق گو، چرب زبان .
فرهنگ فارسی
خوشامدگو، چرب زبان، متملق، کسی که بافروتنی و، چرب زبانی وخوشامدگویی دیگری رافریب بدهدتملق ( صفت ) کسی که با تواضع و چرب زبانی و خوشامد گویی دیگری را فریب دهد متملق خوشامد گو . متملق . فریبنده . ریا کار . چرب زبان .