معانی کلمه : چاپ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تکثیر و تولید نوشته به تعداد زیاد.
۲. نقش کردن تصویر یا نوشته برروی کاغذ یا پارچه.
۳. تولید و انتقال فیلم بر روی کاغذ عکاسی.
۴. (اسم ) تمامی نسخه های یک کتاب که در یک زمان منتشر می شود: چاپ دوم کتاب.
۲. نقش کردن تصویر یا نوشته برروی کاغذ یا پارچه.
۳. تولید و انتقال فیلم بر روی کاغذ عکاسی.
۴. (اسم ) تمامی نسخه های یک کتاب که در یک زمان منتشر می شود: چاپ دوم کتاب.
فرهنگ معین
[ هند. ] (اِ. ) نقش کردن نوشته ها و تصاویر روی کاغذ به وسیلة ماشین های ویژة این کار، طبع . ،~ سنگی طبع نوشته ها و غیره به وسیلة تحریر بر روی صفحة مخصوص و انعکاس آن بر روی کاغذ. ،~ سربی طبع نوشته ها و غیره به وسیلة حروف سربی . ،~ مسطح طبع نوشته ها به
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دروغ
یکی از زیرگزینههای پرونده که برای چاپ پروندۀ مورد نظر به کار میرود متـ . چاپ کردن
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/chaap/ دروغ
مترادف و متضاد
باسمه
افست، طبع
منتشر، نشر
دروغ، شایعه
گزافه، اغراق
۱. افست، طبع
۲. منتشر، نشر
۳. باسمه
۴. دروغ، شایعه
۵. گزافه، اغراق
فرهنگستان زبان و ادب
{print} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از زیرگزینه های پرونده که برای چاپ پروندۀ مورد نظر به کار می رود
متـ . چاپ کردن
