چاهسار. (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از مزارع قدیم النسق قاینات است ، حالا سکنه ندارد و اهل مزارع دیگر آن را زرع مینمایند. (مرآت البلدان ج 4 ص 133).
چاهسار. (اِ مرکب ) چاه . چاهسر : دو پایش فروشد به یک چاهسارنبد جای آویزش و کارزار. فردوسی .چو آمد ز ره نزد آن چاهساربنزد...
فرهنگ عمید
۱. زمینی که در آن چاه بسیار باشد. ۲. سر چاه، دهانۀ چاه. ۳. مطلق چاه: دو پایش فروشد به یک چاهسار / نبد جای آویزش و کارزار (فردوسی: ۵/۴۵۲ )، چاهساری هزارپایه در او / ناشده کس مگر که سایه در او (نظامی۴: ۶۷۵ ).
فرهنگ فارسی
زمینی که در آن چاه بسیارباشد، سرچاه، دهانه چاه مولف مر آت البلدان نویسد : (( از مزارع قدیم النسق قایناتست حالا سکنه ندارد و اهل مزارع دیگر آن را زرع مینمایند . ) )