معانی کلمه : چاشتگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
هنگام چاشت، وقت چاشت، هنگامی از روز که آفتاب برآمده باشد، هنگام چاشت خوردن، چاشتگاهی، چاشتگاهان: بسا کسا که چو من سوی خدمتش رفتند / به چاشتگاه غمین، شادمان شدند به شام (فرخی: ۲۴۱ ).
فرهنگ معین
(ق . ) ظُهر، نزدیک ظهر.
فرهنگ فارسی
هنگام چاشت، وقت چاشت، هنگامی ازروزکه آفتاب آمده
هنگام چاشت . وقت چاشت . زمان چاشت . چاشتگه . چاشتگاهان .
هنگام چاشت . وقت چاشت . زمان چاشت . چاشتگه . چاشتگاهان .
مترادف و متضاد
forenoon (اسم)
قبل از ظهر، بامداد، پیش از ظهر، پیش از نیمروز، چاشتگاه
