معانی کلمه : چارباغ
لغت نامه دهخدا
چارباغ . (اِخ ) قریه ای است از قرای لواسان . (مرآت البلدان ج 4 ص 42).
چارباغ . (اِخ ) از مزارع درب جوقای کاشان است . (مرآت البلدان ج 4 ص 35).
فرهنگ فارسی
خیابانی پهن که در وسط آن درخت و گل و گیاه وجود داشته باشد
( اسم ) چهار پاره چار پاره چالپاره .
دهکده ایست در سر ولایت نیشابور ٠ آب آن از چشمه و قنات هوایش گرم ٠
دو قلعه میباشد در بجنورد که از دو چشمه مشروب میگردد .
دهکده ایست در سر ولایت نیشابور ٠ آب آن از چشمه و قنات هوایش گرم ٠
دو قلعه میباشد در بجنورد که از دو چشمه مشروب میگردد .
گویش مازنی
روستایی از دهستان کوه پایه ی گرگان
/chaar baagh/ روستایی از دهستان کوه پایه ی گرگان
فرهنگستان زبان و ادب
{boulevard} [عمومی] خیابانی پهن که در وسط آن درخت و گل و گیاه وجود داشته باشد
