معانی کلمه : چار موج
لغت نامه دهخدا
چارموج. [ م َ / مُو ] ( اِ مرکب ) چهارموج. چارموجه. طوفان. گرداب که بهندی «بهنور» گویند. ( آنندراج ) :
کسی کزشش جهت کرده کناره
فتد در چارموج از حسن پنجاب.و رجوع به چارموجه شود.
کسی کزشش جهت کرده کناره
فتد در چارموج از حسن پنجاب.و رجوع به چارموجه شود.
فرهنگ فارسی
چهار موج . چار موجه . طوفان . گرداب که بهندی . گویند .
