معانی کلمه : پیکرنما
فرهنگ عمید
پیکرنماینده، نشان دهندۀ پیکر.
فرهنگ فارسی
نمونهای از هواگَرد یا سایر تجهیزات که معمولاً در اندازۀ واقعی طراحی و ساخته میشود و پس از بررسی و مطالعه بر روی آن، هواگَرد یا وسیلۀ مورد نظر اصلی ساخته میشود
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{mock-up} [حمل ونقل هوایی] نمونه ای از هواگَرد یا سایر تجهیزات که معمولاً در اندازۀ واقعی طراحی و ساخته می شود و پس از بررسی و مطالعه بر روی آن، هواگَرد یا وسیلۀ مورد نظر اصلی ساخته می شود
