پیچانیدن. [ دَ ] ( مص ) پیچاندن. پیچ دادن. تلویة. عصد. ( تاج المصادر بیهقی ). حرکت دوری دادن. گرد گردانیدن چون پیچانیدن کلید در قفل یا دست کسی را. پیت دادن ( در تداول مردم قزوین ). رجوع به پیچاندن شود : حکیمی بازپیچانید رویش مفاصل نرم کرد از هر دو سویش.سعدی.- گردن یا سر پیچانیدن ؛ سر باز زدن. امتناع کردن : بدین روز با خوارمایه سپاه برابر یکی ساختی رزمگاه نیابی جز این نیز پیغام من اگر سر بپیچانی از...