معانی کلمه : پینه دوز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که پیشه اش پینه کردن کفش های پاره و کهنه است، پاره دوز، لاخه دوز: گر به غریبی رود از شهر خویش / سختی و محنت نبرد پینه دوز (سعدی: ۱۲۱ ).
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) حشرۀ کوچک سرخ رنگ با چهار بال که دو بال ضخیم آن بر روی دو بال نازک قرار دارد و از شته های درختان تغذیه می کند، کفش دوز.
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) حشرۀ کوچک سرخ رنگ با چهار بال که دو بال ضخیم آن بر روی دو بال نازک قرار دارد و از شته های درختان تغذیه می کند، کفش دوز.
فرهنگ معین
( ~.) (ص فا.) پاره دوز، کسی که کفش های کهنه و پاره را می دوزد.
( ~.) (ا.) حشرة کوچکی که بر پشت سرخ رنگ آن خال های سفید دارد، روی درخت زندگی می کند و از شتة آن تغذیه می کند. کفش دوزک هم گویند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه کفشهای دریده را وصله اصلاح کند پاره دوز رقعه دوز : گر بغریبی فتد از شهر خویش سختی و محنت نبدر پینه دوز. ( گلستان )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پارهدوز، کفشدوز
