معانی کلمه : پیموده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اندازه گیری شده.
۲. درنوردیده، راهی که رفته شده.
۲. درنوردیده، راهی که رفته شده.
فرهنگ معین
(پِ دِ ) (ص مف . ) ۱ - اندازه گیری شده . ۲ - طی کرده ، سپرده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- با پیمانه سنجیده مکیل : اکتیال پیموده فاستدن : زمان از دهر بحرکات فلک بحرکات پیموده است که نام آن روز و شب و ماه سال و جز آنست و دهر زمان تا پیموده که مراو را آغاز و انجام نیست . ۲- طی کرده سپرده : زخاور همی آمد این آن ز روم بسی یافته رنج و پیموده بوم . ( گرشا. لغ. )
