معانی کلمه : پیلوت
فرهنگ معین
(لُ ) [ انگ . ] (اِ. ) ۱ - شمعک . ۲ - طبقة همکف ساختمان که ارتفاع آن از بقیة طبقه ها کمتر است و معمولاً به عنوان پارکینگ و موتورخانه و یا انباری استفاده می شود.
گویش مازنی
تغییر وضعیت و ابری شدن هوا
/piloot/ تغییر وضعیت و ابری شدن هوا
مترادف و متضاد
pilot (اسم)
خلبان، رهبر، لیدر، پیلوت، خلبان هواپیما، راننده کشتی، چراغ راهنما، اسباب تنظیم و میزان کردن چیزی
pilot burner (اسم)
پیلوت، چراغ کوچک اجاق گاز و امثال ان
