معانی کلمه : پیلبان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نگهبان پیل.
۲. کسی که بر پشت پیل می نشیند و پیل را می راند: دوستی با پیلبانان یا مکن / یا طلب کن خانه ای در خورد پیل (سعدی: ۱۸۴ ).
۲. کسی که بر پشت پیل می نشیند و پیل را می راند: دوستی با پیلبانان یا مکن / یا طلب کن خانه ای در خورد پیل (سعدی: ۱۸۴ ).
فرهنگ معین
(ص مر. ) = فیلبان : آن که از پیل مراقبت کند، نگهبان فیل .
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه از پیل مراقبت کند نگهبان فیل کسی که بر سر فیل نشیند و با کجک او را براند فیلبان : مسعود پیلبانرا سیاست فرود اما چه سود . پیلبان را روزی اندر خدمت پیلان بود بندگان را روزی اندر خدمت شاه زمین . ( منوچهری )
