پیل . (اِ) (از سانسکریت ) قسمتی از دایره .
پیل . (اِ) تلفظی از پول در لهجه ٔ لری : اگر زاقی کنی زیقی کنی پیل دادم میخورمت .
پیل . (ص ) (گیلکی : پیله ) بزرگ . || نامی از نامها در گیلان و مازندران : پیل آغا.
فیل#NAME?
ظرفی که در آن دو میلۀ فلزی مثبت و منفی قرار دارد و بهوسیلۀ آن تولید جریان الکتریسیته میکنند.
〈 پیل خشک: (برق) پیلی به شکل استوانهای از روی با میلهای از زغال در وسط استوانه و خمیری از دانههای زغال و بیاکسید منگنز اشباعشده با محلول نشادر.
(اِ.) 1 - فیل . 2 - یکی از مهره های شطرنج به شکل فیل .
[ فر. ] (اِ.) دستگاهی که نیروی حاصل از فعل و انفعالات شیمیایی را به صورت الکتریستة جاری درمی آورد.
وسیلهای شامل محلول برقکاف و دو الکترود که ولتاژ معینی تولید میکند
پول
(زرین دشت فارس) پنیر نخل، ماده خوردنی سفید و شیرین میان تاج نخل.
۱پول ۲پل(کتول)
1. سِمِج؛ 2. یکدنده، خودرأى؛ 3. پول.
فیل
سخت، شدید
انباره، باتری، قوه
۱. فیل
۲. انباره، باتری، قوه
برومند، پراستقامت، پرتوان، تند، تنومند، توانا، توانمند، دلیر، زفت، زورمند، قادر، قلچماق، نیرومند ≠ ضعیف، کمزور