معانی کلمه : پیغو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پرنده ای شکاری از تیرۀ باز با بال های سفید، نوک سیاه و چشم های قهوه ای مایل به قرمز.
فرهنگ فارسی
۱- حاکم خلخ . ۲- پادشاه ترکستان : اندر عمل تسکین عیار بک غازی بندند میان پیشت صد پیغو و صد تکسین . ( سوزنی )
عوفی در لباب الباب آرد الملک المعظم پیغو ملک
عوفی در لباب الباب آرد الملک المعظم پیغو ملک
