کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پیشرفت کردن
تلفظ بین المللی :
/pˈiʃraft kˈardan/
تلفظ :
[p'iSRaft k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خبره و پیشرفته کردن
پیشروی کردن
پیشرفت
پیشرفت هادی
پیشرفت تدریجی ومداوم
پیشرفت غیرمنتظره
پیشرفت گرای
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
پیشرفت نداشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
پیشرفت کردن. [ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشروی کردن. جلو رفتن. || ترقی کردن. || میسر بودن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پیشروی کردن جلو رفتن . ۲- ترقی کردن ارتقائ . ۳- میسر بودن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
progress (فعل)پیش رفتن، پیشرفت کردنimprove (فعل)اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، تکمیل کردن، پیشرفت کردن، بهبودی دادن، اصلاحات کردنfurther (فعل)جلو بردن، پیش بردن، ادامه دادن، پیشرفت کردن، کمک کردن بهmarch (فعل)پیشرفت کردن، راهپیمایی کردن، قدم رو کردن، نظامی وار راه رفتن، پیشروی کردن، تاختن برgo forward (فعل)پیش رفتن، پیشرفت کردنbuck up (فعل)شجاع شدن، تهییج کردن، پیشرفت کردن، روحیه کسی را درک ...
کلمات مرتبط
خبره و پیشرفته کردن
پیشروی کردن
پیشرفت
پیشرفت هادی
پیشرفت تدریجی ومداوم
پیشرفت غیرمنتظره
پیشرفت گرای
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
پیشرفت نداشتن
نظرات