( پیشباز آمدن ) پیشباز آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) استقبال کردن. تصدی. پذیره شدن : حکم بن العاص برادر عثمان بن العاص روی بشیراز نهاد و شهرک پیشباز آمد، از توج ، با سپاهی بسیار از عجم ، همه با سلاح تمام. ( ترجمه طبری بلعمی ).شبستان همه پیشباز آمدندبدیدار او بزمساز آمدند.فردوسی.به آذر گشسب آمدم با سپاه دوان پیشباز آمدم کینه خواه.فردوسی.همه سیستان پیشباز آمدندبه رنج و بدرد و گداز آمدند.فردوسی.پیاده ...
فرهنگ فارسی
( پیشباز آمدن ) ( مصدر ) استقبال کردن پیشباز رفتن : شبستان همه پیشباز آمدند ( سیاوش را ) بدیدار او بزم ساز آمدند. ( شا. بخ .۵۳۵ : ۳ )