معانی کلمه : پیش میر
لغت نامه دهخدا
پیش میر. ( نف مرکب ) که پیش میرد. که قبل از دیگری درگذرد و فوت کند :
بسوزد دل مادر پیش میر
که باشد جوان مرده و او مانده پیر. || پیش مرگ :
به هر کس مده بهر چون آب جوی
که تا پیش میرت شود هر سبوی.
بسوزد دل مادر پیش میر
که باشد جوان مرده و او مانده پیر. || پیش مرگ :
به هر کس مده بهر چون آب جوی
که تا پیش میرت شود هر سبوی.
فرهنگ عمید
= پیش مرگ: به سوز دل مادر پیش میر / که باشد جوان مرده و او مانده پیر (نظامی۶: ۱۱۴۸ ).
